سيد جلال الدين آشتيانى
398
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
از اين جهت غير حق است ، چون ، حق واحد و اعيان متكثر است و تكثر از ناحيهء مفاض است نه مفيض ، ولى كثرت از ناحيهء ماهيات ، كثرت سرابى است و مرتفع مىشود . چندين هزار قطره ز درياى بيكران * افشاند ابر فيض بر اطراف « كن فكان » ناگه در اين ميانه يكى موج زد محيط * هم قطره گشت غرقه و هم كون و هم مكان در ساحت قدم نبود كون را اثر * در بحر قطره را نتوان يافتن نشان جمله يكى بود نبود از دوئى اثر * توحيد بىمشاركت آنجا شود عيان توضيح و تنبيه جميع موجودات را مرائى و آئينههاى متعدد فرض كن ، آنچه كه بر آنها از كمالات و فيوضات وجودى تابش نموده است صور و تعينات وجود حق و اسماء و صفات حق مطلق است . چون هر يك از موجودات مظهر اسم خاصى از اسماء حق مىباشد . تمامى موجودات مظهر جميع اسماء و صفات حقند . اگر به همهء حقايق به عين واحد بنگريم و همه را مظهر واحد فرض كنيم ، حق را متجلى به همهء اسماء و صفات حق خواهيم ديد . اگر انسان دقيقتر شود ، چون خود را شاهد حق با ظهور وى بجميع اسماء و صفات داند ، خود را محيط بر همهء حقايق فرض كند ، همهء حقايق را مرتسم در خود مىبيند . در نظر اول حق را در غير خود شهود مىنمايد ، در فرض دوم ، خود را مظهر حق به تمام صفات و اسماء مىبيند . بنظرى دقيقتر و عميقتر حقايق ممكنه و اعيان ثابته را ملاحظه كن كه من حيث هى هى با قطع نظر از تجلى حق عدم صرفند ، چون آئينه از خود چيزى ندارد و هر چه در آن مشاهده شود ، اثر عاكس است . جهت امكانى را القاء كن و همهء حقايق وجودى را قائم به حق بين ، چون آنچه در خارج موجود است ، كمال و جمال حق مطلق است كه بحسب واقع عند الشهود قائم به حق است نه ممكنات ، چون مدرك و شاهد و مشهود واقعى حق است ، پس اوست شاهد و مشهود و ذاكر و مذكور و حامد و محمود « جمعا و تفصيلا » ، فلا موجود واقعا الا الحق جلت عظمته . « 1 » اگر
--> ( 1 ) . رجوع شود بشرح مفتاح « مصباح الانس » عارف محقق حمزه فنارى حنفى چاپ طهران 1323 هجرى